حاج ملا هادي السبزواري
238
شرح مثنوى
* ( واحِدَةٍ 6 : 98 ( 1 ) . ( ( 189 ) ) چون كه حق رشّ عليهم نوره * مفترق هرگز نگردد نور او ن 209 20 - ك 82 8 رشّ عليهم نوره : اشارت است به حديث شريف : إنَّ الله تَعالى خَلَقَ الخَلقَ فى ظُلمَةٍ ثُمَّ رَشَّ عَلَيهُم مِن نُورِه ( 2 ) يعنى خداوند - جلّ شأنه - آفريد خلق را و در تاريكى بودند ، پس مترشح ساخت و پاشيد برايشان از نور خود . مىشود كه اين ظلمت ، تاريكى عالم اجسام باشد . و اجزاء رشاشيهء نور عبارت از ارواح باشد كه مصداق : * ( نَفَخْتُ فِيه مِنْ رُوحِي 15 : 29 ( 3 ) هستند . پس آنها از جهت نورانيه كه منسوب به حقاند ، واحدند . * ( وَما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ 54 : 50 ( 4 ) ، * ( قُلِ اَلرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي 17 : 85 ( 5 ) . و مىشود كه اين ظلمت ، مقام بىوجودى باشد كه از خود وجود نداشتند در نشاهء علميّه و در سلسلهء طوليه . چه ، اعيان ثابته در علم حق ثبوت داشتند و استدعاء وجود لا يزالى مىكردند و حق نور وجود بر وفق استدعاء ثبوتى بر ايشان مترشح ساخت . و نور حق تفرقه ندارد و واحد است به وحدت حقّه و جمعيّه . صاحب گلشن گويد : سياهى چون ببينى نور ذات است به تاريكى درون آب حيات است روح انسانى كنفسٍ واحدة است روح حيوانى سفال جامده است ن ندارد - ك 82 9 كنفسٍ واحدة است : اشارت است به كريمهء : * ( ما خَلْقُكُمْ وَلا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ 31 : 28 ( 6 ) . يعنى : نيست خلق جميع شما و بعث جميع شما - بلكه جميع ما سوى الله كه انسان كبير گويند - مگر مثل خلق و بعث يك نفس پس چنان كه نفس انسان واحد بالفعل در اطوار خلقى و امرى متوجه است از جسميّت به غايت تا به كمال مىرسد إلى غاية الغايات ، همچنين كلّ در استكمالند . * ( أَلا إِلَى الله تَصِيرُ اَلأُمُورُ 42 : 53 ( 7 ) . ( ( 191 ) ) در بيان نايد جمال حال او * هر دو عالم چيست ؟ عكس خال او ن 209 22 - ك 82 11 خال او : و آن ، نقطه اى است كه به سير افتاد ، خط شد ، بىتجافى از مرتبهء خود . و آن خط سير
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء انعام ، آيهء 98 . . ( 2 ) جامع صغير ، ج 1 ، ص 96 . . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء حجر ، آيهء 29 و سورهء ص ، آيهء 71 . . ( 4 ) قرآن كريم ، سورهء قمر ، آيهء 50 . . ( 5 ) قرآن كريم ، سورهء اسراء ، آيهء 85 . . ( 6 ) قرآن كريم ، سورهء لقمان ، آيهء 28 . . ( 7 ) قرآن كريم ، سورهء شورى ، آيهء 53 . .